محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند؟
که افتد زیر پای رهگذران!
کنون تنها منم!... تنها تر از یک قطره اشک
که ریزد از نگاه بینوایان!
کنون تنها منم!... تنها تر از یک آه غمناک
که خیزد از دل سرگشته ای، سر در گریبان!
کنون تنها منم!
تنهاتر از خویش!
آدم های متوسط درباره چیزها سخن می گویند.
آدم های کوچک پشت یر دیگران سخن می گویند.

آدم های بزرگ درد دیگران را دارند.
آدم های متوسط در خودشان را دارند.
آدم های کوچک بی دردند.

آدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینند.
آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند.
آدم های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند.

آدم های بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند.
ادم های کوچک به دنبال کسب دانش هستند.
آدم های کوچک به دنبال مسب سواد هستند.

آدم های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند.
آدم های متوسط پرسش هایی می پرسند که پاسخ دارد.
آدم های کوچک می پندارند پاسخ همه پرسشها را می دانند.

آدم های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند.
آدم های متوسط به دنبال حل مسئله هستند.
آدم های کوچک مسئله ندارند.

آدم های بزرگ سکوت را برای سخن گفتن بر می گزینند.
آدم های متوسط گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند.
آدم های کوچک با سخن گفتن بسیار فرصت سکوت را از خود می گیرند.

آیا می دانستید:؟
آیا می دانستید که مار می تواند تا نیم ساعت بعد از قطع شدن سرش نیش بزند.
▪ آیا می دانستید که بیشتر هواپیماها صندلی شماره ۱۳ ندارند.
▪ آیا می دانستید که اثر سیب در بیدار نگه داشتن افراد درشب بیشتر از قهوه و کافئین است.
▪ آیا می دانستید که ۵۵درصدسوانح هوایی در زمان نشستن هواپیماو۳۰درصد در هنگام برخاستن هواپیما رخ می دهد.
▪ آیا می دانستید که در تایوان بشقاب های گندمی درست می شودوافراد بعد از خوردن غذا،بشقاب هایشان را هم می خورند.
▪ آیا می دانستید که گوش و بینی درتمام طول عمر انسان در حال رشد می باشند و بزرگتر می شوند.
▪ آیا می دانستید که آب دریا بهترین ماسک زیبایی پوست است.
▪ آیا می دانستید که اولین مردمانی که نخ را کشف کردند وموفق به ریسیدن آن شدند ایرانیان بودند.
▪ آیا می دانستید که بزرگترین دریای دنیا دریای مدیترانه است و عمیق ترین نقطه آن به ۴۳۳۰متر می رسد.
آیا می دانستید که فقط پشه ماده نیش می زند و از پروتئین خون مکیده شده برای تخم گذاری استفاده می کند.
▪ آیا می دانستید که به طور متوسط شما روزی ۵۰۰۰کلمه صحبت می کنید که۸۰ درصد آن با خودتان است!
▪ آیا می دانستید که هر چشم مگس دارای ۱۰ هزار عدسی است.
▪ آیا می دانستید مقاومت موش صحرایی در برابر بی آبی بیشتر از شتر است.
▪ آیا می دانستید جمعیت میمون های هند بالغ بر ۵۰ میلیون است.
▪ آیا می دانستید یک نوع وزغ وجود دارد که در بدن خود سم کافی برای کشتن ۲۲۰۰ انسان در اختیار دارد.
▪ آیا می دانستید ۳۵۰ هزار نوع کفشدوزک در جهان وجود دارد.
▪ آیا می دانستید نوشابه های زرد رنگ، زیانبارتر از نوشابه های سیاه رنگ هستند.
▪ آیا می دانستید شُش چپ، اندکی از شُش راست کوچک تر است تا فضای کافی برای قرارگیری قلب فراهم آید.
▪ آیا می دانستید تعداد سلول های گیرنده بویایی در سگ های معمولی، یک میلیارد و در سگ های شکاری، ۴ میلیارد عدد است.
▪ آیا می دانستید رشد کودک در بهار بیشتر است.
▪ آیا می دانستید حس بویایی مورچه با حس بویایی سگ برابری می کند.
▪ آیا می دانستید در تمام وجود شما بیش از یک مشت گچ (کلسیم) وجود دارد.
▪ آیا می دانستید هر تکه کاغذ را بیش از ۹ بار نمی توان تا کرد.
▪ آیا می دانستید وقتی عطسه می کنید قلب شما به اندازه یک میلیونیم ثانیه می ایستد.
▪ آیا می دانستید تنها غذایی که فاسد نمی شود عسل است.
▪ آیا می دانستید حلزون می تواند سه سال بخوابد.
▪ آیا می دانستید تا زمانی که غذا با بزاق مخلوط نشود، مزه اش احساس نمی گردد.
▪ آیا می دانستید گاونر کوررنگ است و فقط به حرکت شنلی که گاوباز در جلوی او تکان می دهد حساس است، دیگر فرقی نمی کند شنل چه رنگی باشد.
▪ آیا می دانستید قدرت بینایی جغد هشتاد و دو برابر انسان است.
▪ آیا می دانستید فقط قورباغه های نر قورقور می کنند.
▪ آیا می دانستید لایه اوزون فقط به اندازه دو سکه روی هم ضخامت دارد.
▪ آیا می دانستید زکریای رازی به غیر از الکل، کاشف گوگرد هم هست.
▪ آیا می دانستید قرنیه چشم انسان خون ندارد.

حکایت نگاه نابینا ی بینا به زندگی:
در بیمارستانی دو بیمار در یک اتاق بستری بودند.یکی از بیماران اجازه داشت که هرروز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش که کنار پنجره ی اتاق بود بنشیند ولی بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقی اش روی تخت بخوابد.
آنها ساعتها در باره همسرو خانواده و دوران سربازیشان صحبت میکردند و هر روز بعد از ظهر بیماری که تختش کنار پنجره بود می نشست و تمام چیزهایی که از بیرون از پنجره می دید برای هم اتاقی اش توصیف میکرد.
پنجره رو به یک پارک بود که دریاچه هی زیبایی داشت مرغابی ها و قوها در دریاچه شنا میکردند و کودکان با قایق های تفریحی در آب سرگرم بودند. درختان کهن و آشیانه پرندگان به شاخسارهای آن تصویر زیبایی را به وجود آورده بود همان طور که مرد کنار پنجره این جزییات را توصیف میکرد هم اتاقی اش چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم میکرد و لبخندی که بر لبانش حکایت از احساس لطیفی بود که در دل او به وجود آمده بود.
هفته ها سپری میشد و دو بیمار با این مناظر زندگی میکردند. یک روز مرد کنار پنجره از دنیا رفت و مستخدمان ببیمارستان جسد او را از اتاق ببیرون بردند مرد دیگر مه بسیار ناراحت بود درخواست کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند. پرستار این کار را با رضایت انجام داد. مرد به آرامی و با درد بسیار خود را به سمت پنجره کشاند تا بتواند آن مناظر زیبا را با چشم خودش و به یاد دوستش ببیند. همین که نگاه کرد باورش نمیشد چیزی را که میدید غیر قالب قبول بود یک دیوار بلند. فقط یم دیوار بلند! همین! مرد حیرت ناک به پرستار گفت: که هم اتاقی اش همیشه مناظر دل انگیزی را از پت پمجره برای او توصیف میکرد پس چی شد؟!!!
پرستار به سادگی گفت: ولی آن مرد کاملا ناببینا بود !
زندگی چیست؟
زندگی یعنی ٰشب نو ٰ روز نوٰ اندیشه نو
زندگی یعنیٰ غم نوٰ حسرت نوٰ بیشه نو
زینب ای شیرازه ی ام الکتاب ای به کام تو زبان بو تراب
ای بیانت سر به سر طوفان خشم نوح مید وزد به طوفان تو چشم
در کلامت هیبت شیر خدا در زبانت ذوالفقار مرتضی
خطبه هایت کرد ای دخت ولی راستی را کار شمشیر علی
جان ز تن ها برده ای از اسکتو ای تو روح آیه لا تنقطوا
چون شنید آوای خشمت را جرس شد تهی از خویش و افتاد از نفس
باز گو ای جان شیرین علی داستان درد دیرین علی
از همان نخلی که از پا اوفتاد ! خون پاکش نخل دین را آب داد!
راز دل را با زبان آه گفت درهایش را به گوش چاه گفت
باز گو کن قصه مسمار را ماجرای آن در و دیوار را
از بهار و از خزان او بگو از مزار بی نشان او بگو
زینب ای شمع تمام افروخته یادگار خیمه های سوخته
باز گو از کربلای دردها قصه ی نامردها و مردها
بازگو از نخل های سوخته نخل های سر به سر افروخته
بازگو از کام خشک مشک ها گریه ها و ناله ها و اشک ها
از فرات و بی قراری های آب رود رود و اشکباری های آب
بازگو از مجلس شوم یزید و آن تلاوتهای قرآن مجید
باز گو از آن سر پر خاک و خون لاله رنگ و لاله فام و لاله گون
ماجرای آن سر خونین دهان و آن لب پر خون به چوب خیزران
با دل تنگ تو این غمها چه کرد؟ دردها و داغ و ماتم ها چه کرد؟
فاطمه! گر تو علی را همسری! وز شرافت مصطفی را مادری!
کار زینب هم گذشت از خواهری کرد در حق برادر مادری
چون تو در دامان که دختر پرورد؟ کی صدف این گونه گوهر پرورد؟!
از داغ حســین اشک مــاتم داریــم
در خــانه سیــنه تـا ابـد غـم داریـم
پـیراهن و شـال مشکی آمـاده کنید
چــند روز دگــر تــا به محــرم داریم
التماس دعا
در پنجه ی غم شکار بودن عشق است
بازیچه ی دست یار بودن عشق است
در محکمه ای که یار قاضی باشد
محکوم به طناب دار بودن عشق است
ای آنکه خبر نداری از عالم عشق
این نکته بدان که با تو بودن عشق است.
در هر کلام حضرت علی (ع) اگر تامل کنید هزاران گنج میابی، من در اینجا گزیده ای از سخنان ایشان رو براتون نقل میکنم، باشد که همه ما در زمره پیروان راستین آن حضرت قرار گیریم. انشالله...
_ آنها که بر عهد خود وفا می کنند برگزیده ترین مردم هستند.
- با دوستت آرام بیا، بسا که روزی دشمنت شود، و با دشمنت آرام بیا بسا که روزی دوستت شود.
- صبر بر سه گونه است: صبر بر اطاعت، صبر بر مصیبت، و صبر بر ترک معصیت.
- عالمانه سخن گویید تا قدر شما روشن گردد.
- فقر، تنگدستی، و طول عمر را به خود تلقین نکنید.
- دو چیز مردم را هلاک کرده: ترس از نداری و فخر طلبی.
- خداوند شش کس را به شش خصلت عذاب کند: عرب را به تعصب، خانهای ده را به تکبر، فرمانروایان را به جور، فقیهان را به حسد، تجار را به خیانت، و روستایی را به جهالت.
- ایمان چهار پایه دارد: توکل بر خدا، واگذاردن کار به خدا، تسلیم به امر خدا، ورضا به قضای خدا.
- به یاد دارید که لذتها تمام شدنی است و پایان ناگوار آن بر جا ماندنی.
- در صفت دنیا فرموده است: می فریبد و زیان میرساند و می گذرد.
عید بر عاشقان مبارک
التماس دعا یا علی
بهترین باش
بهترین بخشش آن است که منتظر تشکر نباشی.
بهترین خصلت آن است که هیچ کس را نرنجانی.
بهترین قدردانی آن است که در عمل بیاشد نه در زبان.
بهترین شغل آن است که از انجامش لذت ببری.
بهترین هدف آن است که قابل دسترس باشد.
بهترین هدیه آن است که بدون توجه به ارزش آن و با محبت خالص اهدا شود.
بهترین انسان آن است که به مصلحت خدا معتقد باشد.
حالا یه کم فکر کنیم ببینیم کدام یک از بهترین ها را در خود داریم؟
بهترین باشد.
سلام عزیز دل من ....
حالت چطوره نازنین....
نامه نوشتم تا بگم....
عاشقتم فقط همین... عاشقتم فقط همین... عاشقتم فقط همین...
شاید بگی نامه چرا؟ ...
نخونده پاره ش کنی...
اما بدون چیزایی هست ...
که باید حتما بدونی...
درسته پشت سر من ...
خیلی ها خیلی بد میگن...
اما بدون دوستت دارم ... دوستت دارم ... دوستت دارم...
دل میزنه تو رو صدا...
فرقی نمیکنه کجا...
دست از تو بر نمیدارم... دوستت دارم ... دوستت دارم...
ساده ای مثل اتفاق...
عزیزی مثل خاطره...
نگاه اول تو رو ...
میشه مگه یادم بره؟...
راهرو و تو پله ها...
قول و قرار پنهونی...
عزیز ترین خاطره می...
همیشه با من میمونی... دوستت دارم... دوستت دارم....
این اولین و آخرین ...
نامه ای که واست میدم....
میخوام از این به بعد دیگه ...
بیام به دیدنت خودم...
به یاد اولین نگاه...
جمله ی تکراری بگم ....
جمله ای که خوب میدونی...
من خیلی خیلی عاشقم.... من خیلی خیلی عاشقم....
سلام دوستان گلم .... من برگشتم...

من نبودم خوش گذشت؟ از همه عزیزانی که تو این مدت به بنده لطف داشتند و سر زدن بسیار سپاس گذارم... و این روز عزیز رو بهتون تبریک بگم انشالله که قسمت بشه همه بریم پابوس آقا امام رضا(ع)
خب حالا میخوام براتون چندتا اس ام اس بذارم که بخونید و امیدوارم که خوشتون بیاد.......
زن به شوهرش میگه : میخوای دفترچه یادداشتت باشم که همیشه همراهت باشم؟
مرد: نه عزیزم سر رسیدم باش تا هر سال عوضت کنم!!!!!!!!!!!!!
کم حجم ترین کتاب دنیا میدونید چیه؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چزهایی که آقایون درمورد خانمها میدونن!!!!!!!!!!!
کمترین آمار طلاق مال حلزونه، چون نه مشکل مسکن داره ، نه ماشین..
معلم: دخترم وقتی بزرگ شدی و مثل مادرت شدی چه کار میکنی؟
دختر: چهره ای ندارم جز اینکه رژیم بگیرم.
آقایون دو نقش مهم تو زندگی مشترک دارند:
موقع خرید خانوم نقش چرخ دستی دارند و نزدیک عید هم نقش نظافت چی.
دقت کردی همه ی چیزهای خوب خانم اند: خورشید خانم، مهتاب خانم،
ستاره خانم، پروانه خانم، و برعکس
همه چیزای بد آقا هستند: آقا گرگ، آقا دزد، آقا روباهه....
(با عرض پوزش از همه آقایون محترم)
قدرت دید خانمها: یه تار مو رو روی کت شوهرشون
از فاصله ؟؟؟؟متری میبینند ولی تیر برق کوچه شون
رو هنگام رانندگی نمی بینند!!!
میدونید فرق روز مادر با روز پدر چیه؟
روز مادر طلا فروشی ها پر میشه ولی روز پدر جوراب فروشی ها!!!!!!
زن: اجازه میدی 5 دقیقه برم خونه همسایه بغلی؟
شوهر: باشه برو
زن: پس تو هم هر نیم ساعت سری به غذا بزن تا من برگردم!!!
با آرزوی موفقیت و سر بلندی، امیدوارم پله ای ترقی و سعادت را یکی یکی تی بکشید!!!!!!
روزی مردی خواب عجیبی دید...
او دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه میکند.
هنگام ورود دسته ی بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند. تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین میرسند، باز میکنند و آنها را داخل جعبه میگذارند.
مرد از فرشته ای پرسید: شما چه کار میکنید؟ فرشته در حالی که
داشت نامه ای را باز می کرد گفت: اینجا بخش دریافت است
دعا ها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل میگیریم.
مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی
را داخل پاکت میگذارند و آنها را توسط پیک هایی به زمین
می فرستند. مرد پرسید: شما چه کار میکنید؟
یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است، ما الطاف
و رحمت های خداوندی را برای بندگان میفرستیم.
مرد کمی جلوتر رفت و دید یک فرشته بیکار نشسته است
با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟
فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است.
مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی عده بسیار کمی جواب میدهند.
مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه میتوانند جواب بفرستند؟
فرشته پاسخ داد: بسیار ساده
فقط کافیست بگویند: " خدایا شکر"
پ ن 1_ ما روزی چند بار خدا رو شکر میکنیم ؟ به خاطر همه نعمتهاش به خاطر نعمت سلامتی، سلامتی خودمون، بچه هامون ، پدر و مادرمون، آرامشی که تو زندگی داریم و
ووووو........... خیلی چیزهای دیگه.
پ ن 2 _ از دوستان عزیزی که به وبلاگ من سر زدین کمال تشکر را دارم
خدمت شما عزیزان عرض کنم میخوام وبلاگمو به دلایلی کاملا شخصی تا یه مدتی نامعلوم تعطیل کنم فقط خواهشم از شما دوستان گلم اینه که برام دعا کنید.
همه شما ها رو دوست دارم اگر تو این مدت یه وقتی نادانسته حرفی زدم یا کاری کردم که باعث رنجش کسی شدم شرمنده ام حلالم کنید.
همه شما رو به خدا میسپارم درپناه حق باشید
التماس دعا یاعلی
خدایا چنان کن سر انجام کار تو خسنود باشی و ما رستگار
خداحافظ


انسان و شیطان
مردی صبح زود از خواب بیدار شدتا نمازش را در مسجد بخواند.
لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه مسجد مرد زمین خورد و لباسش کثیف شد. او بلند شد خودش را پاک کرد و به خانه بر گشت.
مرد لباسش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه مسجد و در همان نقطه
مجددا زمین خورد او دوباره بلند شد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.
در راه مسجد با مردی که چراغ به دست داشت، روبرو شد و نامش را پرسید:
مرد پاسخ داد: من دیدم شما در راه مسجد دوبار به زمین افتادید. من از این رو چراغ آورده ام تا بتوانم راهتان را روشن کنم.
مرد اول از ا و بسیار تشکر کردو هر دو ر اهشان را به طرف مسجد ادامه دادند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ به دست درخواست کرد تا به
مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خوداری کرد.
مرد اول در خواستش را دوبار دیگر تکرار کردو مجددا همان جواب را شنید.
مرد دوم پاسخ داد: من شیطان هستم.
مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح داد:
من شما را در راه مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم. وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهتان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم
شما را تشویق به در خانه ماندن نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.
به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنابراین، خواستم تا سالم رسیدن شما را به خانه خدا مطمئن شوم.
سلام عزیزان 
خوبید؟ خوش میگذره؟
من امروز خیلی خوشحالم چون تولد دختر گلم فاطمه خانومه 

امشب میخوایم براش یه جشن کوچولو بگیریم قرار شد بریم شیراز اونجا با حضور همه فامیل تولدشو برگزار کنیم مثل هر سال ولی متاسفانه من یه خورده ناخوش بودم پدرشون هم کلاس داشت برنامه به هم ریخت. 
تصمیم گرفت همینجا با حضور چندتا از دوستان همکلاسی سابق دور هم باشن و بهشون خوش بگذره.
یه چیز جالب در مورد تولد خانواده ما اینه که روز تولد فاطمه مصادف با روز 11 سپتامبر بود . روز تولد پدرشون 5 اردیبهشت مصادف با شکست حمله نظامی آمریکا در طبس و روز تولد سوره 21 دی ماه مصادف بود با زلزله وحشتناک بم. فقط تولد خودمه که انگار اتفاق خاصی نیفتاده. به خیر گذشته!!!!
دختر گلم تولدت مبارک باشه. انشالله در همه مراحل زندگی و تحصیل موفق باشی و بدان که دعای خیر من و پدرت همیشه بدرقه راهته. انشالله عاقبت بخیر بشی.

امیدوارم زیباترین گلها زیر پایت، قشنگترین چشمها بدرقه راهت، زیباترین لبخندها بر لبانت و بزرگترین دستها نگهبانت باشد.
هزاران هزار شاخه گل رز تقدیم تو باد

یک حدیث از پیامبر اکرم(ص) :
بوی فرزند از بوهای بهشتی است، فرزندانتان را زیاد ببوسید زیرا خداوند در برابر هر بوسه، جایگاهی در بهشت به گستردگی مسافت پانصد سال به شما میبخشد.
پ ن 1: قلبا از همه شما عزیزان متشکرم.
پ ن 2: به وبلاگ دخترم هم سر بزنید (وبلاگ من و آبجیم) اولین پیوند وبلاگ خودم.
پ ن 3: دوستتون دارم .... 



روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت .
ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان ، یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد .
پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد .
مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است .
به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند ….
پسرک گریان ، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو ، جایی که برادر فلجش
از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند .
پسرک گفت :
” اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند . هر چه منتظر ایستادم
و از رانندگان کمک خواستم ، کسی توجه نکرد . برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش
به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم .
” برای اینکه شما را متوقف کنم ، ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم ”
مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت … برادر پسرک را روی صندلی اش نشاند ، سوار ماشینش شد و به راه افتاد ….
در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما ، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند !
خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند ….
اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند
| Design By : Pichak |
تبلیغات 







